المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
330
التنبيه والإشراف ( فارسي )
رستم دستان دلاور بود كه در اسلام از بستگان خزاعه و منسوب بايشان بودند بمقابلهء او فرستاد كه در رى اردو زد . على بن عيسى نيز برفت تا نزديك رى رسيد و دو گروه مقابل شدند و جنگى سخت كردند كه على بن عيسى كشته شد و سپاهش پراكنده شدند و اردوگاه او به تصرف طاهر درآمد و اين به دهم شعبان سال صد و نود و پنجم بود . در اين موقع مأمون را بعنوان امير مؤمنان درود گفت و طاهر ذو اليمينين لقب يافت . آنگاه طاهر شهر به شهر پيش رفت و سپاهيانى را كه آنجا بودند شكست داد تا به حلوان فرود آمد و هرثمة بن اعين با سپاه فراوان به دو پيوست و مأمون به دو نوشت كه بگذارد هرثمه سوى مدينة السلام رود و خود او از اهواز رو به آنجا كند . هرثمه برفت تا در حومهء شرقى دار السلام اردو زد . طاهر نيز حركت كرد و اهواز و واسط و مداين را بگشود و كوفه و بصره را تصرف كرد و در حومهء غربى مدينة السلام اردو زد ، و اين بسال صد و نود و ششم بود ، و آنجا را محاصره كرد و شب و روز جنگ انداخت . حسين بن على بن عيسى بن ماهان پيش از آنكه طاهر و هرثمه بمدينة السلام برسند با سپاهى فراوان از رقه بيامد . وى با عبد الملك بن صالح بن على بن عبد الله بن عباس بود . وقتى عبد الملك بمرد او بروز سوم رجب همين سال بمدينة السلام رفت و امين را خلع كرد و كسان را بسوى مأمون خواند . مردم نيز دعوت او را پذيرفتند . او محمد را با مادرش و فرزندانش در مدينهء ابو جعفر كه مركز بغداد بود بزندان كرد . سپاهيان مقررى از او خواستند و چون چيزى نداشت كه به آنها بدهد گفت تا آمدن هرثمه صبر كنند . آنها نيز پس از دو روز حبس محمد را از محبس درآوردند و بمقام خود باز بردند و بروز جمعه شانزدهم رجب همين سال بيعت او را تجديد كردند و حسين بن على را پيش وى آوردند كه از او درگذشت و كار خود را به دو سپرد و انگشترش را به دو داد ، اما او خيانت كرد و فرارى شد و قصد رفتن پيش هرثمه